حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2505
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
نيرومند بآسيا ميآيد ، تا او را از ميان بردارد . بنابراين او سفرائى نزد شاه اشكانى و پادشاهان ارمنستان و الحضر ، كه تابع شاهان اشكانى بودند ، فرستاده كمك آنها را طلبيد ( هروديان ، كتاب 3 ، بند 1 ) . در اين وقت بلاش در موقع مشكلى واقع شد ، زيرا نميخواست كمكى به نيگر بكند و از طرف ديگر ملاحظه داشت ، جواب ردّ بدهد . بالاخره او جواب داد ، كه به ولات خود امر خواهد كرد ، قوائى جمع كنند ولى عجله در اجراى اين وعده نكرد و از طرف دولت پارت قوّهاى براى نيگر فرستاده نشد . پس از آن مشاهده مىشود ، كه برسميوس « 1 » پادشاه الحضر فرستادگان نيگر را ميپذيرد و دستهاى را از كماندارانش بكمك او ميفرستد ( هروديان ، كتاب 3 ، بند 1 و 27 ) . چون الحضر در اينوقت دستنشانده پارت بود و بىاجازه يا تصويب بلاش نميتوانست چنين اقدامى كند ، بايد به اين عقيده باشيم ، كه چون شاه اشكانى در موقعى مشكل واقع شده ، به اين پادشاه دستنشانده اجازه داده است ، كمكى به نيگر بكند ، با اين مقصود ، كه اگر نيگر فائق آمد ، بگويد بوعدهاش وفا كرده و اگر شكست خورد و سوروس بهرهمند گرديد ، در مقابل شكايت يا خصومت او بتواند اظهار كند ، كه دولت پارت بيطرف بود و پادشاه الحضر از پيش خود بىاجازه بلاش اين كار كرده . در اينجا مقتضى است ، كلمهاى چند در باب الحضر ، علاوه بر آنچه بالاتر گفته شده ، بگوئيم . اين شهر در بين النهرين وسطى يا آن صفحهاى بود ، كه از سنجار تا بابل امتداد دارد و در اينوقت پايتخت يك دولت كوچك عرب بشمار ميرفت . اعراب چنان كه از نوشتههاى كزنفون ( عقبنشينى ، كتاب اوّل ، فصل 5 ، بند 1 ) ديده مىشود از ديرگاهى بين رود خابور و بابل سكنى گزيده بودند ، زيرا نويسنده مزبور اين قسمت را عربستان مينامد . سترابون همين قسمت را متعلّق باعراب سنيت « 2 » ميداند ( كتاب 15 ، فصل 1 ، بند 26 ) . بعد ، چنان كه از بند 2 ، كتاب 25 ديوكاسّيوس برميآيد ، اعراب در زمان پومپه
--> ( 1 ) - Barsemius . ( 2 ) - Scenite .